و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.
جمعه 15 شهریور ماه سال 1387
روزای خوب

87/6/15

بالاخره تموم شد.از دیروز تا حالا دارم نفش می کشم. وقتی بار یه مسئولیت از دوشت برداشته میشه چقدر سبک می شی و من یه دفعه چند تا بار رو از رو دوشم برداشتم. حالا وقته زندگیه

سلام

خیلی وقت بود سراغت نیومده بودم. اصلاً راستش رو بخوای ازت دیگه خوشم نمی اومد . فکر می کردم تو هم می خوای وقتمو بگیری و نزاری به کارام برسم. اما امروز یهو دلم هواتو کرد. به خودم گفتم بیام و یه سلامی بدم و یکم با هم به قول بچه جون به حرفیم. این بچه جون این روزا خیلی مثبت شده . مامان کلی داره کیف می کنه و اگه دم داشت با دمش گردو می شکست.

دیروز راحله رو تو شهر کتاب دیدم . یه سال از من کوچیکتره و تو دبیرستان با هم بودیم . البته فقط زنگ های ناهار .چون بالاخره سال پایینی بود و نمی شد همش با هم باشیم. بعد یه سال طاقت اون تموم شد و بی خیال مدرسه ما شد و رفت تو دبیرستان بغلی اسم نوشت و اینجوری شد که کم کم از هم دور شدیم و یه روزم از کوچه ما رفتن به یه کوچه دیگه و من ندیدمش تا دیروز . دیروز از دیدنش کلی کیفور شدم و جو گیر شدم و یه کتاب خریدم. کتاب شیطان و دوشیزه پریم. تا اونجایی که خوندم توش یه جمله بود که کلی فکرم رو مشغول کرد. نوشته بود که تو وجود همه بدی هست و به محض پیدا کردن فرصت اون بدی ظاهر میشه. دلم می خواست نظر تو رو بدونم .اول من بگم . نه نمیشه. به نظر من کار نداشته باش .تو باید بگی. باشه اگه نمی خوای بگی نگو .

دیشب یهو دلم هوای اونو کرد. ولی خودم ازش خواسته بودم که منو واسه همیشه فراموش کنه. وقتی این حرف زدم که کلی در موردش فکر کرده بودم . به درد هم نمی خوردیم .فقط یه حس عجیبی بود . هردومون همدیگه رو دوست داشتیم . ولی دوست داشتن واسه شروع یه زندگی کافی نبود.باید تمومش می کردیم . با اینکه دلم براش تنگ میشه به خاطر تصمیمی که گرفتم از خودم راضیم . و الان احساس خوبی دارم. واسه همینه که می گم یهو سبک شدم. چند تا کار نا تموم رو به پایان رسوندم.

دلم واسه امینه تنگ شده . مامان از امینه خیلی خوشش اومده. می گفت وقتی دوتایی با هم رفتید کاشان یهو جاتون خیلی خالی شد. خیلی کاراست که باید بکنم. می خوام برم کلاس زبان . می خوام دوباره برم سراغ مکس و سراغ وب و کلی کتاب که باید بخونم . می خواستم کنکور بدم ولی فکر نمی کنم امسال آمادگیش رو داشته باشم. می خوام کارایی رو بکنم که دوست دارم.

فعلاً خداحافظ تا بعد