از وقتی رفتم فرهنگسرا چندتا دوست خوب پیدا کردم . یکی از این دوستام اسمش مریم و دختر فوق العاده دوست داشتنی هست ،چندسالی از من بزرگتر ولی ما با هم رابطه خوب و صمیمی برقرار کردیم. دیشب هم با مریم جون رفتیم افطار. جاتون خالی خیلی خوش گذشت . سفره خونه ای که انتخاب کرده بودیم فضای خیلی دلنشینی داشت . خلاصه که شب خیلی خوبی داشتیم . موقع برگشتم اومدیم میدون آزادی و اونجا چندتا فیلم قدیمی آمریکایی گرفتیم که هنوز ندیدمشون .یکی از فیلما فیلمی بود که تبلیغش رو توفیلم بیداری در سیاتل دیده بودم به نظرم اومد که باید خیلی قشنگ باشه . امشبم که مهمون داریم و نمیتونم فیلمی که گرفتم رو ببینم.دیروز که رفتیم بیرون کلی روحیه ام عوض شد و از اون حالت عصبی بیرون اومدم. تصمیم گرفتم هرچند وقت یه بار اینجوری برم بیرون. بعضی ها انرژی مثبت از خودشون ساطع می کنن ولی بعضی ها با وجودیکه شاد به نظر می رسن ولی در واقع فقط انرژی منفی دارند. باید همیشه با ادمایی دوست شد که انرژی مثبت دارند و با دیدنشون روحیه گرفت.
جمعه قراره با سمیرا جونم بریم بیرون. از بس خوشحالم به کل آدم و عالم گفتم. سمیرا جون یه موقع یادت نره ها وگرنه کلی ضایع می شم.
امروز با سمیرا رفتیم بیرون .با اینکه روزه بودیم و گرما هم از شانس ما بیشتر از روزای دیگه بود ولی بهمون خوش گذشت. قرار شد از این به بعد بیشتر با هم باشیم. هنوز فیلما رو ندیدم.
امشب شب قدر و ازون شبایی که هر کاری کنی تا آخر اثرش رو تو زندگی می بینی پس تا می تونی برای دوستات دعا کن.خودم رو می گم.



