و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

سلام

بازم برگشتم

امروز ظهر که با امینه از خوابگاه به سمت سلف می رفتیم تصمیم گرفتیم بریم و به سیما تلفن بزنیم. دلم برای سیما خیلی تنگ شده بود و از اینکه با سیما حرف زدیم هردومون خیلی خوشحال بودیم. بعدم به یه دوست که هفته پیش باهم حرفمون شده بود زنگ زدم و بدون هیچ حرف اضافه ای باهم اشتی کردیم. گاهی اوقات نباید به چیزی اصرار کرد باید اجازه داد زمان مشکل رو کم رنگ تر کنه و بعد به همین راحتی می تونی با یه تلفن یا یه سلام دوستی رو از سر بگیری.دلم واسه سعیده خلی تنگ شده بود. از وقتی که واحدهام تموم شده تا حالا اون تنها کسی بود که مرتباْ ازم سراغ می گرفت و بهم سر می زد. و این قهر یه هفته ای خیلی اذیتم می کرد.حالا که دوباره باهاش اشتی کردم احساس خیلی خوبی دارم.

امروز پیش دکترابراهیم پورهم رفتیم و استاد در رابطه با مایکروسافت کلی پیش ما دردودل کردند و ما هم با ایشون احساس همدردی کردیم.

سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
من و دانشگاه

سلام

خوبین خوشین سلامتین.

این اولین پستی که تو سال جدید گذاشتم و می خواستم بگم که انشاء ا... بازم پست بزارم که دیدم با این وضعی که من میام این حرف و نزنم بهتره.

بند اول:امروز با امینه رفتیم پیش ابراهیم پور .اینجانب احساس می کنم که قراره تو این دانشگاه از ما سوء استفاده بشه. دریغ از یه راهنمایی کوچولو و از اون طرف راه بره از ما اطلاعات می خوان .به قول فائزه روزگار رو می بینی خواهری.

بند دوم:به دلیل اینکه اینجانب جواب پیامک های دوستان رو جواب میدم ولی ایرانسل با من لج و اونها رو به دست دوستان نمی رسونه و شایدم خیلی دوسم داره می خواد بازم من بفرستم. منم گوشیم رو تا زمانی که اخلاقش رو عوض کنه خاموش کردم

بند سوم:چون من خیلی به روزم میلم رو چک نکرده بودم و نمی دونستم که نباید پیام تبریک برای هم بفرستیم . برای همین ازون دسته دوستانی که براشون پیام فرستادم و اونا نتونستن جواب بدن عذر خواهی می کنم

بند چهارم : بر می گردم