دوشنبه 20 اسفند ماه سال 1386
خداحافظی یا برگشت
راستش نمی خواستم برگردم.ولی یه حرف ،یه نظر یه جوری نظرم رو عوض کرد.بعضی چیزاست که فقط باید تو دفتر خاطرات خودت بمونه. بعضی حرفاست که ارزش گفتن داره ولی فقط باید واسه خودت بمونه تا ارزشش رو داشته باشه. اگه مروارید اونقدر نایاب نبود دیگه ارزشی هم نداشت. می شه اینجا اومد و در رابطه با خاطرات روزانه نوشت. می شه اومد و فقط یه سلام داد و رفت. ولی شاید قشنگتر باشه وقتی بیای یه حرف نو یه تجربه نو داشته باشی که بخوای ثبتش کنی. نمی دونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه. اینکه حال و هوام هر روز عوض میشه خودم هنوز نفهمیدم که چرا اینجوریه. چرا به جای اینکه توی یه مسیر برم جلو مرتب مسیرم رو عوض می کنم حتی عوض کردنش هم خوبه شاید بتونم بالاخره بهترین و به قول استاد بهینه ترین مسیر رو پیدا کنم. اما من بین دو تا مسیر مرتب سوئیچ می کنم و خودم هم هنوز نفهمیدم واسه همینه که نوشتن برام سخت شده. دیگه از نوشته هام بدم اومده . نمی دونم شاید برگشتم. فعلاْ خداااااااااااااااااااااااانگهدار


