شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
روستا و نبود امکانات
چند وقت پیش بالاخره تونستم بابا رو راضی کنم و منو به جنوب ببره. ولی درست از شانس من دو روز قبل از سفر دکتر زنگ زدند و با هماهنگی هایی که انجام شد قرار شد شنبه سر ساعت ۱۰ به برادر مهندس زنگ بزنم و از ایشون کمک بخوام . ما سر ساعت ۱۰:۳۰ به مقصد رسیدیم و کلی دنبال تلفن گشتیم(قابل توجه دوستان تلفن اعتباری نخرید چون تو قطار و جنوب کشور آنتن نمیده). گفتن که داخل جلسه هستن و بعداْ تماس بگیرید . ما هم که می خواستیم بریم خونه دوستامون تو یکی از این روستاها گفتیم که چشم . ولی اونقدر اونجا خوب و آرامش بخش بود که دیگه حتی یه لحظه هم به پروژه فکر نکردیم.و حالا الان بعد یک هفته سر ساعت ۱۰ قراره به برادر مهندس زنگ بزنم. فعلاْ بای


