و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 6 بهمن ماه سال 1386
زمستان و کاشان

سلام

من دوباره اومدم کاشان .اگه این پروژه تموم می شد بازم می شد که بیام کاشان(از مزایای تمام نکردن پروژه) . استاد مینایی زنگ زدن و گفتن که باید تا ۱۱ دفاع کنیم . ما هم که از همه جا بی خبر بودیم گفتیم استاد نه و نمیشه و استاد هم که مهربون بودند گفتند با یار شفیقت برو کاشان و پروژه را تمدید کن . ما هم از اونجا که خیلی حرف گوش کن هستیم اومدیم واسه دفاع از وقت کممون و التماس واسه تمدید وقت.

الان امینه و ملیحه اینجا هستند که ملیحه جون با چادر نمازش در حال کمک به دوستان هستند عمراْ من مسئول سایت بشم.

خان داداش(خورزو خان) دوباره زنگ زدند و کلی غرغر کردند که چرا تنها می رم کاشان . من نمی دونم این خان داداش چرا اینقدر خشن برخورد می کنه.

کاشان خیلی خوشگل شده . سرد و برفی . من عاشق این هواهم البته اگه به خاطر برفا تو خونه زندونیم نکنن. چند وقت پیش که کلی برف اومده بود یه چند روزی تو قم زندونی بودم بعدم که اومدم تهران تو خونه . تازه تا سمت ماشین هم می رفتم سهیلا گزارش می داد . عجب روزگاری شده بود. حالا اومدم کاشان و با خیال راحت می خوام برم برف بازی(اگه من بزرگ می شدم چی می شد). خیر سرم اومدم واسه تمدید پروژه.