سلام
به علت بارش برف همه کارام عقب افتاده ولی این برف یه خوبی داشت اونم زیارت دکتر بود.
آخرین اخبار :دکتر به علت برف شدید تو مرکز علوم اسلام کامپیوتر اونم روز یکشنبه رویت شد.
دیروز صبح با فائزه چت کردم. بعدم رفتم تو برف قدم زدم . وقتی برگشتم خونه شب شده بود . مثل آدم برفی شده بودم . اما خوبیش اون بود که سرما باعث شد که سلول های مرده مغزم دوباره زنده بشن و شروع به کار و فعالیت کنند. از دیشب تا حالا دارم رو پروژم کار می کنم.امروز صبح به مامان گفتم که دلم واسه سمیرا یه ذره . اما چه کنیم که با تمام شدن دانشگاه هرکی رفته پی کار و زندگی خودش.
بعضی وقتها میشینی زیر یه درخت سیب و دعا می کنی که خدا یه سیب ازون بالا بیفته پایین. ولی هرچی دعا می کنی فایده نداره بعد پیش خودت ناراحت میشی و فکرای ناجور می کنی که خدا حتماْ دوست نداره . ولی کافی بلند شی و دستت رو درازکنی تا اونوقت اون سیب رو بچینی .
همه چی به تو بستگی داره اگه بخوای میشه .ولی با دعای خالی هیچی درست نمیشه .
محرم هم اومده . سمت ما خبری از دسته نیست ولی یه دوست دارم که سمت شرق تهرانه و میگه که اونجا از پریشب تا حالا راه براه دسته میاد.دیروز به این موضوع فکر می کردم که چرا با اینکه محرم اومده و خیلی ها سیاه پوش شدند .چرا هنوز نفهمیدم که حسین واسه چی جنگید. چرا هنوز از همه جا بی خبرم. چرا هنوز نتونستم ...



باید اینجا به صدیقه و آقای ناجی و نسرین یه تبریک دیگه هم بگم چون که این عید مال اوناست.


