سلام
خیلی وقته که اومدنم به اینجا بی حوصله و سریع . فقط تو هفته یه بار وقت می کنم بیام تو نت.
کارای پروژه مونده و خیلی چیزهای دیگه.دیروز سر کار که بودم تلفن زنگ زد و چون همکارم نبود من گوشی رو جواب دادم. یه آقای اصفهانی بود که می خواست اطلاعاتی در مورد آموزشگاهمون بهش بدم . نمی دونید بعد این که گوشی رو گذاشتم چقدر احساس دلتنگی کردم. چقدر دلم برای بچه ها تنگ شده بود و خودم حواسم نبود. دیشب از سر کار که اومدم محبتم گل کرد و گفتم به دوستان زنگ بزنم . به الهام زنگیدم و الهام کلی ذوقده شد . البته من بیشتر چون لهجه اصفهانی اش رو هنوز حفظ کرده بود. بعدم به مریم زنگ زدم که یه خانمی گفت که ارتباط موقتاْ ممکن نیست. بعدم به مهناز زنگ زدم که اونم نشد باهاش ار تباط برقرار کنم . ولی خودش نیمساعت بعد زنگ زد و کلی خوشحالم کرد. حالا پنج شنبه دیگه می خوام برم خونه الهام . کی با من میاد بریم؟
اگه بتونم مرخصی بگیرم می خوام بیام کاشان . دلم واسه همه یه ذره شده.
مریم خانم ما خیلی مخلصیم.



