یکشنبه 29 مهر ماه سال 1386
دیدار دوست
امروز بعد مدتها به دیدن یه دوست رفتم. هیچ تغییری نکرده بود .مثل همون موقع ها مهربون و شیطون. باورش نمی شد که سر زده برم دیدنش. اول با هم رفتیم زیارت و بعدشم تو بازار شاه عبدالعظیم یه چرخی زدیم و بعدم یه کافی شاپ و حیف که مجبور بودیم زود برگردیم و گرنه به اندازه مدت دوستیمون حرف داشتم که بزنم .
این روزا مدام تو گوشم یه آهنگ که هیچ معنایی نداره باید آهنگ موبایلم رو عوض کنم.
دلم برای بچه های دانشگاه تنگ شده . ملیحه و امینه و فائزه و مریم . این چند تا اسم همش تو خونه ما ورد زبونمه.
چند روز که می خوام برم دیدن الهام ولی هنوز وقت نکردم.الهام جون منو ببخش اگه نشده که بیام.



