و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 23 مرداد ماه سال 1386
انتظار

امروز از صبح که پاشدم یه دلشوره عجیبی دارم. یه بار دلم بهم می گه که اتفاق خوبی می افته. یه بارم شیطون می آد و گولش می زنه و می گه زهی خیال باطل. من نمی دونم این شیطون کار دیگه جز نا امید کردن دل من نداره.ولی من عمراْ ناامید بشم. منتظرم که بیایی. می دونم که امروز هرجا که هستی از سفرت بر می گردی و میای که دوباره کوچمون رو پر شادی کنی.

نمی خواد تند بیایی .آروم و آهسته ولی به سلامت بیا.

دلشوره ام دیگه برطرف شد.بالاخره اون اتفاقی که نگرانش بودم نیافتاد . خوب اینم خیلی خوب بود . حالا باید منتظر یه حادثه خوب بود.

دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
اخرین دعا
امشب از خاطره بودن تو لبریزم. برو به سلامت . برو کارات رو خوب خوب انجام بده . بدون که من برات دعا می کنم که همیشه و همه جا بهترین باشی. برو و بدون تا وقتی که برگردی منتظرتم حتی اگه برگشتنت سالها طول بکشه.برو به سلامت.
دوشنبه 22 مرداد ماه سال 1386
دلتنگی

امروز صبح که  از خواب پاشدم حس کردم که قلبم تو سینه ام سنگینی می کنه. می خواستم چنگ بزنم و بندازمش بیرون. ثانیه ها برام دیر تر از همیشه می گذشتند. می خواستم زمان رو ببرم جلو تا از خواب پاشی و من سیر نگات کنم. اخه نگات بهم ارامش میده. می خواستم بگی سلام تا صدات رو بشنوم . چون فقط صدای تو که قلبم رو تو سینه ام نگه میداره.همیشه دلتنگتم دلتنگ اومدنت .

<<    1      2      3    >>