شنبه 27 مرداد ماه سال 1386
یک راز برای خوشبختی
با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش. تعریفاتی را که آنها از تو دارند نپذیر,خودت خودت را تعریف کن.
![]() |
|
![]() |
با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش. تعریفاتی را که آنها از تو دارند نپذیر,خودت خودت را تعریف کن.
بهش گفتم میرم راهم و پیدا کنم . چیزی نگفت .انگار که دیگه حرفی واسه گفتن نداشت .تو تاریکی شب رسیدم ولی همه جا عین روز روشن بود. نور حرمش چشمام رو می زد .برای اولین بار حس کردم به اونجا تعلق دارم.برای اولین بار کسی نبود .برام عجیب بود تولد یه شاهزاده بود و اونجا اینقدر خلوت .نشستم روبروی ضریح و از ته دلم دعا کردم و اونوقت تو رو دیدم که نگام می کردی. تو چشمای فرشته های کوچولویی که دو رو برم بودند لبخند مهربون تو رو دیدم. ولی نمی دونم قراره من بیام یا تو .ولی من تا دیدار بعدی منتظر می مونم .شاید جوابم رو گرفتم.وقتی از حرم اومدم بیرون دلم قرص بود که راهم رو پیدا کردم و حالا می دونم هر اتفاقی بیفته تو باهامی.