پریشب از مشهد برگشتیم .این سفریکی از بهترین سفرای عمرم بود . نتایجش هم که عالی بود ولی صبح متوجه شدم که هنوز این کار اموزی من درست نشده . ولی از جایی که تو سفر خیلی بهم خوش گذشته بود و به قول اجدادمون تو سفر مرد پخته میشه ،منم تو سفر پخته شدم و تونستم با ارامش تمام کارا رو پیش ببرم. حالا باید تا فردا صبح صبر کنم.تصمیم دارم بعد اینکه کارام درست شد یه کتاب در مورد من و کار اموزیم بنویسم.
فعلاْ که حالش رو ندارم شاید بعد راجع بهش نوشتم.راستش دلم نمی خواست دوباره برگردم سراغ اینترنت و ...
۸۶/۳/۱۲
چند وقتیه که نسبت به ادمای دورو برم دچار یه بی حسی شدم مثل یه سایه میرم و میام بی توجه به همه چی. تو خونه رفتارم خیلی عوض شده همه موندن که چه اتفاقی افتاده که من که اغلب اوقات دربرابر حرف ناحق سکوت میکردم چطور شده که الان با ارامش تمام و با دلیل و منطق از حقم دفاع میکنم.یا تو مهمونی ها به جای سرگرم شدن با بچه ها خودم رو قاطی جمع بزرگترا می کنم.و هروقت حس می کنم که نمی تونم خودم رو با جمع تطبیق بدم میام کاشان .کاشان هم مثل یه پناهگاه شده برای ناراحتی هام.
دیروز عصری مراسم سکه اندازون داشتیم که طبق معمول ما بردیم و پسرا مجبور شدن دلستر بدن. تریا هم بسته بود و ما رفتیم تعاونی دانشگاه. خیلی خیلی خوب بود کلی عکس و فیلم هم از این مراسم گرفتیم. همکلاسی هم به قول یه هم کلاسی دیگه تو تموم عکسا مثل برج میلاد بود.
۸۶/۳/۱۳
الان حس می کنم دوباره ادمای اطرافم رو دوست دارم و از اینکه دوباره برام مهم شدن خیلی خیلی خوشحالم.



