و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.
جمعه 18 خرداد ماه سال 1386
امتحانات
دارم میرم کاشان ولی نرم۲ هیچی نخوندم.مهندسی اینترنت هم که اصلاْ.اخر بی خیالیم.تازه امروز میریم کوه.این دیگه اخرشه.حالا من هی به این خانواده میگم یکم منو نصیحت کنن.تازه خودشون برنامه هم واسم می چینن.فقط دعادعا میکنم پاس شم.که شرمنده استاد مینایی نشم.
یکشنبه 13 خرداد ماه سال 1386
نگرانی
الان حالم اصلاْ خوب نیست . مرتب دارم شماره یه نفر رو می گیرم ولی جواب نمیده. بچه های دیگه هم بهش زنگ زدن.ولی جواب نمیده. خدا خدا می کنم واسش اتفاقی نیفتاده باشه .خدایا خودت مراقبش باش
یکشنبه 13 خرداد ماه سال 1386
تموم شد
الان از دفتر ارتباط با صنعت میام بالاخره جواب نامه فکس شد.مامان می گفت وقتی کارا رو بسپری دست خدا و اینقدر عجله نکنی خدا به بهترین نحو کارت رو راه میندازه. خداجون ازت ممنون.
می خواستم الان بیام بهت خبر بدم ولی یادم اومد که قرار همه چی بین ما تموم بشه.هرچی که بوده .دلم برات خیلی تنگ شده ولی نمی خوام دوباره برگردم .