و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.
دوشنبه 20 فروردین ماه سال 1386
به خدا قسم که شب بیدار است

هر شب در بی خبری نا محرمان به تو می اندیشم

هرشب تو را در عمیق ترین نقطه قلبم می یابم و دو باره تو را در نورانی ترین نقطه روز گم می کنم.به خدا قسم که شب خلوتگاه عاشقان است.

شب زمان ملاقات عاشقانه من و توست.و آن لحظه که تو را در آغوش می گیرم به عظمتت پی می برم.به خدا قسم که تنها شب است که مرا به دیدار تو امیدوار می کند.

روز در نگاه نامحرمان برای با تو بودن همچون گذرگاهی است که هر لحظه در انتظار راهزنان و غارتگران می باشد.و باید منتظر شب ماند تا توی ای زیباترین وجود وصف نشدنی را دید.

حرف های مگو را نباید با کس گفت.روز به مانند دیواری که گوش دارد حرف های من و تو را می شنود.باید برای گفت و گوی عاشقانه به عالم شب پناه برد.

شبانگاهان نامحرمان همه به بستر خاموشی فرو می روند و تنها مقربان حرم عشقت برای دیدار تو شب را بیدار می مانند و آنان راز من و تو را به هیچ کس نخواهند گفت.

شنبه 18 فروردین ماه سال 1386
یک نکته برای خودم

وقتی خدا نباشه هر کاری مجازه . هر کاری.

لازم نیست بهت بگن این کار بد یا خوب.این تویی که باید بر اساس فطرتت بد و خوب اون کار رو تشخیص بدی

شنبه 18 فروردین ماه سال 1386
عید دیدنی

الان از کلاس آز میکرو میام.از این آزای سخت افزاری اونقدر بیزارم که بعد کلاس همیشه دپرس می شم.

مراسم عید دیدنی تو اولین روز کلاس به خوبی انجام شد.طبق معمول به پسرا محل ندادیم.قرار تو این سال نه حرفی بزنم که باعث ناراحتی کسی بشه. نه از حرف کسی ناراحت شم.جز خودت نباید از کسی توقع داشته باشی.اینجوری زندگی شیرین تر.

 

<<    1      2      3      4      5    >>