و آن زمان که خود را شناختی به حقیقت او دست خواهی یافت و من هنوز در ابتدای راه مانده ام.

یک شبه پولدار شوید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 21 خرداد ماه سال 1387
برمی گردم

I Promise come back for to update of my weblog until july

بروبچ عزیز به زبون بین المللی گفتم که حتماً برگردم.

فائزه جون به خاطر تشویقای بی دریغت ممنون 

چهارشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1387
انسان بی خود

انسان موجود با شعوری که با اختیار خودش کارهایی رو می کنه و سرنوشت خودش را می سازه. به خاطر همین شعورش هم هست که نسبت به سایر آفریده های خداوند برتر است. ولی همین انسان بی شعور اگه به خودش واگذار بشه کارهایی رو می کنه که ...

روزای آخر باهم بودنمون هرکدوم بچه ها یه چیزی واسه هم نوشتن. یکی از همکلاسی هام برام یه شعر نوشت که این بود خدایا کار ما را به خود وامگذار  گر گذاری وای بر احوال ما  شعر پر مفهومی بود ولی شاید اون روز نتونستم معناش رو درک کنم ولی حالا بعد گذشت چند صباح بالاخره معناش رو درک کردم. بعضی چیزا باعقل جور در نمی آد . بعضی چیزا هست که از درک شون عاجزیم و اگه بخوایم خودمون با این عقل زمینی حلشون کنیم به مشکل بر می خوریم و دست به کارای احمقانه می زنیم. امروز صبح که از خواب پاشدم حس عجیبی داشتم . حس کردم گم شدم و باید راه رو یکی نشونم بده . اما هیچ راهنمایی وجود نداشت. یه دفعه اسم خدا به زبونم اومد و مرتب اونو تکرار می کردم. نمی دونم ولی حس می کردم اگه نتونم تو این لحظه هم به حقیقت برسم حداقلش اینه که با یادش به قعر سیاهی سقوط نمی کنم. نمی دونم چی شد که یه لحظه از یادش غافل شدم.

خدایا بهم اون قدر قدرت بده که تو رو بشناسم و راهم رو پیدا کنم.خدایا نور ایمان رو تو دلم روشن کن.خدایا من رو تو مسیر هدفم قرار بده. خدایا بهم قدرت بده که دینم رو کامل بشناسم و از اون در برابر نفس اماره خودم و انسان های فرصت طلب دفاع کنم.

الهی آمین 

چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387

سلام

بازم برگشتم

امروز ظهر که با امینه از خوابگاه به سمت سلف می رفتیم تصمیم گرفتیم بریم و به سیما تلفن بزنیم. دلم برای سیما خیلی تنگ شده بود و از اینکه با سیما حرف زدیم هردومون خیلی خوشحال بودیم. بعدم به یه دوست که هفته پیش باهم حرفمون شده بود زنگ زدم و بدون هیچ حرف اضافه ای باهم اشتی کردیم. گاهی اوقات نباید به چیزی اصرار کرد باید اجازه داد زمان مشکل رو کم رنگ تر کنه و بعد به همین راحتی می تونی با یه تلفن یا یه سلام دوستی رو از سر بگیری.دلم واسه سعیده خلی تنگ شده بود. از وقتی که واحدهام تموم شده تا حالا اون تنها کسی بود که مرتباْ ازم سراغ می گرفت و بهم سر می زد. و این قهر یه هفته ای خیلی اذیتم می کرد.حالا که دوباره باهاش اشتی کردم احساس خیلی خوبی دارم.

امروز پیش دکترابراهیم پورهم رفتیم و استاد در رابطه با مایکروسافت کلی پیش ما دردودل کردند و ما هم با ایشون احساس همدردی کردیم.