مجموعه حیات وحش زندگی مجموعه حیات وحش زندگی
محصول پائیز 2009 بسیار زیبا و دیدنی
زیرنویس فارسی شده با کیفیت عالی
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
اتفاق بد .اتفاق خوب  چاپ
تاریخ : سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388

دیروز یه اتفاق بد برام افتاد که اول صبح کلی حالم رو گرفت ولی باعث شد محمد تا ۱۰ صبح پیشم بمونه . و درست بعد ظهر همون روز یه اتفاق خوب .بالاخره تو همون جایی که می خواستم مشغول به کار شدم.دیروز ۲ تا امتحان دادم تو اولی رد شدم ولی دومی خوب بود.کلاس بعدظهر رو پیچوندم. می خوام امروز خونه تکونی کنم .امروز روز خوبیه. روزایی که توش هیچ اتفاقی نمی افته رو دوست دارم. قرار بود هنر هخودم رو رو دیوار اتاق سهیلا پیاده کنم که سهیلا خانم با طرح پیچکشون سرخ پوست های منو بیچاره کرد . بهش گفته بودم سرخ پوست با پیچک ربطی نداره . خوب شد هنوز طرح رو نزدم. می خواستم اتاقش رو ترسناک کنم

فیلم بدون اسم  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388

دیشب رفتیم سینما پردیس و یکی از فیلم های جشنواره رو دیدیم. چون دیر رسیده بودیم نفهمیدیم اسمش چیه ولی فیلم قشنگی بود. مهناز خانم هم که دیگه از دست این آقای گلزار خسته شده تو این جشنواره کلاْ با پورسرخ هم بازیه و انصافاْ که خیلی بهتر از فیلم های دیگه بود. 

تعریف نمی کنم خودتون برید ببینید اسمش رو هم به من بگید. 

دیشب مهمون داشتم باران کوچولو اونم اومد سینما. چنان با دقت به پرده نگاه می کرد که انگار همه چی رو می فهمه . تازه وقتی صدای ترسناک می اومد محکم انگشت من رو فشار می داد. 

اون برای اولین بار بود که می اومد سینما بهش گفتم بره تو دفترش بنویسه گفت دختل دایی خسودیت می اد . (دیروز باران شد ۴ ماهه) 

دیشب محمد چشماش درد می کرد یاد روزایی افتادم که بعد جوشکاری تاصبح خوابمون نمی برد و اگرم می خوابیدیم از درد چشم مرتب بیدار می شدیم. 

دیشب برای اولین بار تو بزرگراه های شهر رانندگی کردم . با اینکه خلوت بود ترس داشتم بعد فهمیدم به خاطر اون کفشی بود که ۱۵ سانت پاشنه داشت.  

از وقتی راننده شدم الستار پوش شدم. 

دیروز خیلی خوب بود ولی دلم برای محمد خیلی تنگ شده بود. محمد وقتی مریضه حرف نمی زنه خونه خیلی ساکته.سکوت رو دوست ندارم.

خواب  چاپ
تاریخ : دوشنبه 28 دی ماه سال 1388

دیشب به سمیرا فکر می کردم حتی موقع خواب ولی تو خوابم نیومد عوضش یه دوستان دیگه ای رو خواب دیدم که صبح به یکیشون زنگ زدم .کلی دلم براش تنگ شده بود.خدا رو شکر خوابم باعث شد با دوستم کلی حرف بزنم.تو کلاسمون یکی از شاگردا تو کلاسهای فرا درمانی هم شرکت می کنه . حرفای اون منو یاد سمیرا انداخت که همش تو کار انرژی درمانی و هاله و ... بود. 

یاد اون دربندی که باهم رفتیم.درسته من خونه دار شدم و سرم شلوغه شما چرا بی معرفت شدید و یه سراغی از دوست قدیمیتون نمی گیرید. 

دلم برای اصفهان تنگ شده . تو اولین فرصت میرم اصفهان(تا من و این خواهر واسه خودمون بدجوری کار درست کردیم.) 

فعلاْ بای آدم برفی صدام میکنه.

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>